
ماجرا از جایی شروع می شود که قهرمان داستان موقع بستن چمدانش سیگاری به لب دارد. از ظاهرش معلوم نبود که کسل است یا دلواپس یا... به خاطر اینکه دود سیگار چشمهایش را اذیت نکند چهره اش را در هم کشیده بود. زن جوانی در اتاق بود که در آفتاب پشت پنجره نشسته بود و از رفتارش مشخص است که همسرش به مکانی نامناسب می رود.